یکشنبه 1390/12/14  22:14

 
 روبروی ضریح ایستاده بود و مثل ابر بهاری اشک می‏ریخت. شاید تازه بیست سال را رد کرده بود. ایرانی نبود. از ساک نوی خارجی‏ اش حدس زدم تازه آمده ایران. با خودم گفتم شاید برای تحصیل آمده ولی قبولش نکرده‏ اند. کسی را هم ندارد که کارش را درست کند.

گریه، شدید و شدیدتر می‏شد. شبیه آدمهای مضطر بود. به حضرت معصومه پناه آورده بود.

یاد روزهایی افتادم که تازه به قم آمده بودم. مشکلات زیاد بود و گاه گاهی فرصت چنین مناجاتهایی حاصل می‏شد. اما دیگر چند سالی از آن روزها گذشته. در قم، جای پایی پیدا کرده‏ ام. کلی دوست و آشنا دارم. خانه دارم. ماشین خریده‏ ام. حتی بیمه تکمیلی هم دارم.

این روزها هر مشکلی پیش بیاید، قابل حل است.

این روزها، کمتر مضطر حضرت معصومه می‏شوم.

*

كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏

(سوره علق - آیه 6 و 7)



  • آخرین ویرایش:یکشنبه 1390/12/14
نظرات()   
   
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic