تبلیغات
خـــــطـــــ مـــــمـــــتـــــد - شهید صدر؛ شهید راه امام خمینی (ره)

امروز جمعه 19 فروردین، سالروز شهادت علامه مجاهد، شهید سید محمدباقر صدر بود. این مطلب که قبلا برای فصلنامه خشت اول نوشته ام را تقدیم می کنم.
بگذارید حرف آخر را اول بزنم؛ پس از 9 ماه محاصرة خانه، ایشان را دستگیر كرده و به بغداد بردند. آنجا از او خواستند تا چند كلمه ‌ای بر ضدّ انقلاب اسلامی ایران و امام‌ خمینی (ره) بنویسد تا از مرگ حتمی نجات ‌یابد. امّا ایشان این تقاضا را ردّ كرد و پس از تحمّل سه روز شكنجة وحشیانه، در 19 فروردین ‌ماه 1359 هـ .ش به همراه خواهر عالمه‌ اش بنت ‌الهُدی صدر، به شهادت رسید.

    

امروز جمعه 19 فروردین، سالروز شهادت علامه مجاهد، شهید سید محمدباقر صدر بود. این مطلب که قبلا برای فصلنامه خشت اول نوشته ام را تقدیم می کنم.
بگذارید حرف آخر را اول بزنم؛ پس از 9 ماه محاصرة خانه، ایشان را دستگیر كرده و به بغداد بردند. آنجا از او خواستند تا چند كلمه ‌ای بر ضدّ انقلاب اسلامی ایران و امام‌ خمینی (ره) بنویسد تا از مرگ حتمی نجات ‌یابد. امّا ایشان این تقاضا را ردّ كرد و پس از تحمّل سه روز شكنجة وحشیانه، در 19 فروردین ‌ماه 1359 هـ .ش به همراه خواهر عالمه‌ اش بنت ‌الهُدی صدر، به شهادت رسید.

1. «سیّدمحمّدباقر» در كودكی دچار بیماری سختی شد. پیش از این، برادرانش نیز در همین سنّ بیمار شده و فوت ‌كرده ‌بودند. من و پدرش بسیار نگران او بودیم. شبی به دیوار تكیه ‌داده ‌بودم كه در میان خواب و بیداری، امام عصر(علیه السلام) را دیدم كه سرِ مبارك خود را از پنجرة اتاق به داخل آوردند و رو به سوی «محمّدباقر» نموده و كلماتی را بر لب راندند. وقتی به خود آمدم، فرزندم سالم و سرحال بود.
 مادر شهید صدر(ره)

  2. امكان نداشت كه وارد مدرسة ابتدایی «منتدی النشر» بشوی و حرفی دربارة «سیّدمحمّدباقر» نشنوی. سخن از خصوصیّات این دانش‌آموز، تكیه‌ كلام معلّمان بود. احترامی كه بچّه ‌های مدرسه برای او قائل بودند، هم ‌رتبة احترام به معلّمین و گاهی فراتر از آن بود. عظمت روحی این دانش‌آموز خردسال، همه را تحت تأثیر قرار می ‌داد؛ چه معلّم، چه دانش‌آموز.
 محمّدعلی خلیلی، هم‌ مدرسه‌ای شهید صدر(ره)

  3. در ساعات زنگ تفریح، حلقه‌ای از هم ‌كلاسی ‌ها و دانش ‌آموزانِ پایه ‌های بالاتر، اطراف «سیّدمحمّدباقر» تشكیل ‌می‌ شد. جاذبة كلام او، آن كودكان بازیگوش را مسحور می ‌ساخت و او برایشان سخنانی می‌گفت كه بسیار از حدّ درك آنان فراتر بود. امّا این جمع، همیشه همراه با اشتیاق و اهتمام آنان شكل ‌می‌گرفت و «سیّد» برایشان از ماركسیسم، امپریالیسم و ... سخن می‌گفت. این جمع به نام «حوزه» معروف شده‌ بود.
 محمّدعلی خلیلی، هم ‌مدرسه‌ای شهید صدر(ره)

  4. در كلاس، چنان با دقّت به درس گوش ‌می‌داد كه گویی همة سخنان معلّم، برای او تازگی دارد. در حالی كه معلّم می‌دانست او چندین برابر این مطالب را می‌داند و می‌تواند به راحتی تدریس ‌نماید. امّا هرگز او را اسیر غرور و تكبّر بر هم‌كلاسان خودش، ندیدم.
ابوبرّاء، از معلّمین دوران ابتدایی شهید صدر(ره)

  5. در وفیات معصومین(ع) بالأخصّ روز عاشورا، دسته‌های عزاداری زیادی به سوی صحن شریف كاظمین(ع) رهسپار می‌شدند. امّا در این میان، دستة عزای مدرسة ابتدایی ما، خیلی مورد توجّه بود. عدّة زیادی از مردم، ما را از مدرسه تا حرم همراهی ‌می‌كردند و شمار زیادی در صحن شریف، منتظر ورود ما بودند. این همه توجّه، نبود جز به خاطر حضور «سیّدمحمّدباقر» و خطابه‌ها و قصیده ‌هایی كه در صحن شریف، بر فراز منبر ایراد می‌كرد.
 محمّدعلی خلیلی، هم‌مدرسه‌ای شهید صدر(ره)

  6. روزی از من چند كتاب دربارة ماركسیسم طلب‌كرد. چند كتاب و مجلّه برایش تهیّه‌ كردم. بعد از چند روز، آنها را بازگرداند و از من كتابهایی عمیق‌تر طلب‌كرد. این واقعه چند بار دیگر هم اتّفاق ‌افتاد و هر بار، او از من كتابهایی پُرمحتواتر می‌خواست. من اوایل بیم‌ داشتم كه او تحت تأثیر این مكتب قرار گیرد؛ ولی یك روز او را دیدم كه همچون دانشمندی كارآزموده، به طرح و ردّ نظرات پیچیدة آنان می‌پرداخت، در حالی كه هنوز در كلاس سوم ابتدایی درس می‌خواند.
 یكی از معلّمین دوران ابتدایی شهید صدر(ره)

   7. سختی‌ها و محرومیّت‌های ناشی از فوت پدر، در زندگی‌شان مشهود بود و این كودك، با هوش سرشاری كه داشت، می‌توانست در مسیر تحصیلات رسمی، به زودی به مقام و منصب و زندگی مرفّه دست ‌یابد. اینها وعده‌ هایی بود كه پسرعمویش سیّدمحمّد صدر(نخست ‌وزیر وقت عراق) به او می‌داد تا او را از انتخاب راه طلبگی بازدارد. امّا او تصمیم خود را گرفته‌بود. چند روزی به تكّه نان كوچكی بسنده‌كرد و چیز دیگری نخورد. وقتی خانواده متوجّه این كار شدند، در پاسخ به آنها گفت: «كسی كه بتواند چندین روز متوالی با تكّه نانی سر كند، خواهد توانست تا آخر عمر به همین شیوه عمل‌كند. من از تنگ‌دستی و گرسنگی باكی ندارم.» بدین ‌ترتیب، شایستگی و عزم راسخ خود را برای اطرافیان اثبات ‌كرد.
شیخ محمّدرضا نعمانی

   8. سنّ و سال او بسیار پایین‌تر از هم‌كلاسانش در درس خارج آیت ‌الله آل ‌یاسین بود. استاد كه دایی او هم بود، فكر می‌كرد كه شركت «سیّد محمّد باقر» در درس وی، تشریفاتی است و «سیّد» چیزی از مطالب، دستگیرش نمی‌شود. روزی استاد، سؤالی مطرح ‌كرد كه فقط «سیّدمحمّدباقر» توانست جواب آن را بیابد؛ جوابی متفاوت با آنچه استاد مدّ نظر داشت؛ و البتّه صحیح و عمیق.
 آیت ‌الله محمّدرضا آل‌یاسین


  9. من در دوران تحصیل، هر روز به اندازة پنج دانش‌ پژوهِ كوشا، كار می‌كردم. با وجود تنگ‌دستی شدید، از همان لحظه ‌ای كه از خواب برمی‌خاستم تا لحظه ‌ای كه سر بر بستر می‌نهادم، جز به فراگیری دانش نمی‌پرداختم.
شهید سیّدمحمّدباقر صدر(ره)


  10. استاد شهید، مایل بود كتاب «فلسفتُنا» به نام «جماعة ‌العلماء» چاپ شود و ایشان به عنوان مؤلّف كتاب، معرّفی نشود. این مسئله به دلایلی محقّق نشد و ناگزیر، ایشان كتاب را به نام خود چاپ ‌كرد. این كتاب بسیار مورد توجّه اندیشمندان قرارگرفت و نام استاد شهید را، بلند آوازه ‌تر كرد. روزی ایشان به من گفت: «گاهی با خود می‌اندیشم، اگر از قبل می‌دانستم كه این كتاب، این‌قدر مورد استقبال قرارخواهدگرفت و مرا نام ‌آور خواهدكرد، آیا باز هم به «جماعة ‌العلماء» پیشنهاد می‌دادم كه كتابم با نام آنان چاپ شود؟ می‌ترسم چنین روحیّه ‌ای در من نباشد!»
 آیت ‌الله سیّدكاظم حائری


   11. به امر استاد شهید، جلسه ‌ای برای مباحثة كتاب «فلسفتُنا» تشكیل ‌دادیم؛ چرا كه ایشان بسنده‌ كردن به فقه و اصول را درست نمی‌دانستند. در نخستین جلسه، استاد به صورت سرزده به جلسه آمدند و ما بسیار متعجّب شدیم. در آن جلسه به ما فرمودند: «من بدین‌ جهت در این مجلس حاضر شده‌ ام كه اعتقاد دارم در حال حاضر، هیچ جلسه ‌ای نزد خدا ارجمندتر از این جلسه، كه شما در آن به بحث پیرامون معارف اسلامی اشتغال دارید، نیست.»
آیت ‌الله سیّدكاظم حائری


   12. برای او پیش‌ نویس و پاك ‌نویس معنا نداشت. حتّی مهمّ‌ترین و دشوارترین كتاب خود را كه «الاُسَسُ الْمَنْطِقیَّةُ لِلاسْتِقْراءِ» است، یك‌باره نوشت، بدون بازنگری و تجدید نظر؛ مانند همة كتابهای دیگرش.
شیخ محمّدرضا نعمانی


   13. روزهای اوّل ازدواج ما بود. ایشان در آن ایّام، مشغول نوشتن كتاب «الاُسَسُ الْمَنْطِقیَّةُ لِلاسْتِقْراءِ» بود. از ایشان پرسیدم: «در چنین روزهایی هم مشغول نوشتن هستید؟» ایشان با لبخند پاسخ ‌داد: «من نمی‌توانم نوشتن را ترك‌كنم؛ چه در روزهای خوشی و چه در روزهای ناخوشی.» ایشان به من می‌گفت: «از تو می‌خواهم شرایط و كثرت مشغله‌ های مرا درك‌ كنی و اگر در كارهایی كوتاهی‌كردم، مرا ببخشی!»
 همسر شهید صدر(ره)


  14. یازده سال داشتم كه كتاب مختصری دربارة آموزش نماز نوشتم و فكر می‌كردم بهترین كسی كه می‌تواند كتابم را تصحیح‌ كند، «سیّد صدر» است. «سیّد شهید» در مسجد شیخ طوسی، مشغول تدریس درس خارج بود كه خدمت ایشان رفتم و كتاب را جهت تصحیح، تقدیم‌كردم و «سیّد» با خوش‌رویی استقبال‌كرد. پس از چند روز، كتاب تصحیح ‌شده را به همراه چند حاشیه كه خود نوشته‌ بود، به من بازگرداند و به من فرمود: «اگر پدرت، كتاب را برایت چاپ‌ نكرد، آن را بیاور تا با هزینة خودم، برایت چاپ‌كنم.»
حجّت ‌الاسلام عبدالعزیز حكیم


  15. به ایشان می‌ گفتم: «وحی بر شما نازل می ‌شود كه این‌گونه با سرعت می‌نویسید؟!» تبسّم‌ می‌كرد و می‌فرمود: «چنین فرض ‌كنید!» گاهی از شدّت نوشتن، سرِ انگشتانش متورّم می‌شد. خمیری درست‌كرده ‌بود كه من آن را روی انگشتان ایشان قرار می‌دادم؛ امّا آن هم اثری نداشت؛ ولی شهید همچنان به نوشتن ادامه ‌می‌داد.
 همسر شهید صدر(ره)


   16. برای نوشتن رسالة عملیّه ‌اش حسّاسیّت زیادی داشت. می‌خواست رساله‌ای بنویسد كه در بیان و شیوه و تقسیم‌ بندی، اثری بدیع و خالی از هر گونه پیچیدگی رایج در رساله‌ها باشد و همة سطوح و قشرهای جامعه، آن را به راحتی بفهمند. به درخواست ایشان، یكی از علما كه به ساده‌نویسی مطالب پیچیده شهرت داشت، شروع به نگارش رساله كرد. چندین بار، نمونه نوشته ‌های او كه به شیوه‌ های مختلف تحریر شده‌ بود، توسّط استاد شهید، ردّ شد. عاقبت، استاد تصمیم ‌گرفت كه خود وارد میدان شود. چند جزوة آموزشی با شیوه‌ های نگارشی متنوّع نوشت تا در میان قشرهای مختلف توزیع شود و آنان بخوانند و عبارات نامفهوم و مشكل را مشخّص ‌كنند. پس از چندین مرحله، حاصل كار، كتاب «الفَتاوَی الواضِحَة» بود كه توانست جایگاه ممتازی در میان شیعیان و حتّی اهل سنّت به دست آورد.
شیخ محمّدرضا نعمانی


   17. هر انسانی، اگر دوستی و عشق دنیا بر دلش حاكم شود، هلاك خواهدشد. ولی ما طلبه ‌ها، اگر دوستی و محبّت دنیا بر قلبهایمان مسلّط شود، علاوه بر هلاك خود، دیگران را نیز هلاك خواهیم‌ كرد؛ زیرا ما در جایگاه مسئولیّت قرارگرفته ‌ایم؛ در مكان اتّصال مردم با خدای متعال، در حالی كه خدا در قلبهایمان نیست؛ پس قادر نخواهیم ‌بود مردم را با خدا پیوند دهیم.
شهید سیّدمحمّدباقر صدر(ره)


  18. در آن ایّامی كه حكومت بعثی به ایرانیانِ ساكن نجف، شش روز فرصت داده‌ بود تا عراق را ترك ‌كنند، یكی از طلّاب را دیدم كه برای خداحافظی با استاد شهید، نزد ایشان آمده‌ بود. شهید صدر(ره) مانند مادر جوان‌ مُرده می‌گریست؛ در حالی كه می‌دانست این طلبه، تا كنون بسیار از او بدگویی‌كرده ‌است.
آیت ‌الله سیّدكاظم حائری


  19. در دومین بازداشت، ایشان مورد ضرب و شتم واقع شد. آثار سوء شكنجه ‌ها چنان بود كه دیگر نمی‌توانست از پلّه به راحتی بالا برود؛ امّا این مسئله را از دیگران پوشیده نگاه‌ می‌داشت. روزی به من فرمود: «پافشاری من بر پوشیده نگاه‌ داشتنِ این رنج جسمی، به خاطر آنست كه مبادا سببِ ترس و گریز افرادی شود كه هنوز آمادگی لازم را در جهت پایداری و ثبات قدم علیه رژیم بعثی ندارند.»
شیخ محمّدرضا نعمانی


   20. خبر رسید امام‌خمینی(ره) قصد دارند نجف را به مقصد كویت ترك ‌كنند. به محض شنیدن این خبر، استاد شهید تصمیم‌ گرفت به دیدار ایشان برود. شرایط حسّاسی بود و این كار می‌توانست پیامدهای خطرناكی برای استاد داشته ‌باشد. ایشان قبل از عزیمت گفتند: «رفتن به خانة امام، در این شرایط خاصّ، ضرورت دینی دارد؛ زیرا این اقدام، پشتیبانی از ایشان در این شرایط دشوار است.» برخی گفتند: «نیروهای امنیّتی كوچه ‌های اطراف بیت امام را محاصره ‌كرده ‌اند و مانع از رفتن افراد به خانة امام می‌شوند.» ایشان پاسخ‌ دادند: «در هر صورت، من می‌روم؛ هر چه می‌خواهد پیش ‌آید!» او تنها مرجعی بود كه چنین موضع قاطعی را در آن شرایط خطرناك برگزید؛ در موقعیّتی كه دیگران، شهامت نزدیك ‌شدن به كوچه ‌های پیرامون خانة امام را هم نداشتند.
 آیت‌الله سیّدكاظم حائری


  21. هنگامی كه حكم اعدام شهید عارف بصری و 4 هم‌رزم او توسّط رژیم منحوس بعثی صادر شد، استاد با شدّت فوق ‌العاده‌ ای می‌گریست و در آن حال فرمود: «به خدا سوگند! اگر بعثی‌ها مرا بین اعدام پنج تن از فرزندانم و اعدام این پنج انسانِ بزرگوار مخیّر می‌كردند، قطعاً من اعدام فرزندانم را ترجیح‌ می‌دادم؛ زیرا اسلام امروز به این رادمردان نیازمند است.»
شیخ محمّدرضا نعمانی


  22. در حال حاضر، به فردفرد شما عزیزان كه سعادتِ زیستن در سایة این نظام اندیشمند اسلامی را یافته‌اید، فرض است كه تمام توان و امكانات خود را به كار گیرید و همة آنچه را كه در اختیار دارید، برای تحقّق این تجربة گران‌قدر، بذل ‌نمایید و بدانید كه گذشت و فداكاری، در آنجا كه سخن از بنای استوار اسلام است، مرز و حدّ ندارد. بخشش و جانبازی، در آنجا كه پرچم اسلام برافراشته شده، نباید متوقّف شود. امروز ساختن این بنای جدید، به همكاری و همراهی شما نیاز دارد؛ پس دریغ ‌مدارید.
قسمتی از نامة شهید صدر(ره) به شاگردانی كه به ایران مراجعت‌ كردند


   23. سه بار ایشان را به زندان بردند. هر بار ایشان می‌فرمود: «در راهِ رفتن، احساس خوشی داشتم و امید به ملاقات خدا بسته‌ بودم؛ ولی هنگام بازگشت، مسئولیّت سنگینی را روی شانه های خود احساس‌می‌كردم.»
همسر شهید صدر(ره)

   24. چند روزی بود كه آب و برق و تلفن را قطع‌ كرده ‌بودند. خانه محاصره بود و آذوقة اندكِ موجود هم تمام شده ‌بود. همسر استاد، با نانِ خشك، غذایی محلّی تهیّه ‌كرد. وقتی استاد غذا را میل می‌كرد، به من گفت: «به خدا سوگند! لذیذترین غذایی كه در دوران زندگی ‌ام خورده ‌ام، همین غذاست.»
شیخ محمّدرضا نعمانی


   25. تا كنون مردم هیچ سرزمینی در راه آزادی و استقلال، همانند مردم ایران گام برنداشته‌ اند و تنها مردم این كشور هستند كه هویّت اسلامی خویش را در هر صحنه ‌ای كه حضور در آن با نامِ اسلام بوده ‌است، متجلّی ساخته و تمام قلبها و احساساتشان بر اساس دین حنیف به یكدیگر پیوسته ‌است.
قسمتی از نامة شهید صدر(ره) به مردم ایران، اندكی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی


   26. در ایّامی كه ایشان در خانه محبوس بودند، روزی با ناراحتی گفتند: «این مأمورانِ اطراف خانه، در این گرمای بعد از ظهر، سخت تشنه ‌اند و از سر و رویشان عرق می‌چكد؛ كاش می‌توانستیم آنان را سیراب‌كنیم.» و سرانجام چنین كرد. صفا و انسان‌ دوستی استاد شهید، چنان بر این مأموران اثركرد كه بعضی از آنان، به خاطر طرفداری از شهید صدر(ره)، اعدام ‌شدند.
شیخ محمّدرضا نعمانی


  27. به راستی كه ارزش زندگی هر انسانی، جز به آنچه در اختیار امّت خود، از وجود و زندگی و اندیشه ‌اش می‌گذارد، نیست؛ و شما از وجود و زندگی و اندیشة خود، آن‌قدر به این امّت مظلوم بهره رساندید كه پیوسته در تاریخ، به عنوان الگویی بزرگ برای مجاهدان راه خدا به شمار خواهید آمد.
 قسمتی از پاسخ شهید صدر(ره) به تلگراف امام‌خمینی(ره)


  28. بر همة ملّت مبارز و مسلمان عراق، واجب كفایی است كه به قیام مسلّحانه بر ضدّ حزب بعث و سردمداران آن، اقدام و مسئولان این حزب كافر را ترور كنند تا خود را از چنگال این دژخیمان خونخوار نجات ‌دهند.
 متن فتوای شهید صدر(ره) در سال 1358 هـ .ش


   29. از طرف صدّام ملعون، مستقیماً پیامی برای او آورده‌ بودند. پیام حاوی چند شرط بود كه اگر سیّد آنها را قبول ‌نمی‌كرد، حكم اعدام او صادر می‌شد. وقتی شروط را برای سیّد خواندند، با كمال خونسردی پاسخ‌ داد: «به صدّام بگویید كه من در انتظار تحقّق وعدة او هستم. آنچه من در زندگانی خود جستجو می‌كردم و برای رسیدن به آن تلاش می‌نمودم، برپایی حكومت اسلامی بر روی زمین بود و حالا كه چنین حكومتی در سرزمین ایران به رهبری امام‌ خمینی (ره) برپا شده، دیگر مرگ و زندگی در نظر من یكسان است؛ زیرا رؤیایی كه پیوسته در نظر داشتم و آرزوی آن را می‌نمودم، به واقعیّت پیوست. من برای هر زمانی كه او قصد اعدام مرا داشته ‌باشد، آماده ‌ام.
 شیخ محمّدرضا نعمانی



 منابع:
 1. زندگی و افكار شهید صدر(ره)؛  آیت‌الله سیّدكاظم حائری
 2. سالهای رنج؛ شیخ محمّدرضا نعمانی
 3. مجلّة یاران شاهد؛ ویژه‌نامة شهید صدر(ره) 4. مجلّة جامعه؛ ویژه‌نامة شهید صدر(ره)


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 1390/01/25
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.