تبلیغات
خـــــطـــــ مـــــمـــــتـــــد

از عناد تا بیعت

گونه شناسی مواجهه روحانیت با انقلاب اسلامی

از زمانی که انقلاب اسلامی در حوزه متولد شد، واکنشها و موضع‏ گیریهای متنوعی را در پی داشت و مواجهات متنوعی را پدید آورد. با رصدی اجمالی و اندکی مسامحه، می‏توان گونه‏ های رفتاری روحانیت با انقلاب اسلامی را چنین برشمرد:

1.       معاند و معارض

معارضه و تقابل، وصف مجموعه جریانهایی است که از ابتدای شکل‏ گیری نهضت، در قم و نجف فعال شده و در مقاطع مختلف انقلاب، به بهانه ‏ها و شکلهای مختلف، بصورت مستقیم و غیرمستقیم، در روند انقلاب، خللها و مشکلاتی ایجاد کرده‏اند. از نظر این افراد، انقلاب اسلامی، بدعتی است که با هر نحو ممکن باید برچیده شود حتی با استمداد از دشمنان اسلام!  اینان ممکن است با بیگانگان، به مصالح مشترکی برسند و در مواردی با آنان مصالحه کنند ولی چنان با نظام اسلامی معارضه می‏کنند که گویا هیچ نقطه اشتراکی با آن ندارند.

در سایه امنیت و عزتی که نظام اسلامی برای شیعه به ارمغان آورده، زندگی می‏کنند و از ظرفیتهایی که انقلاب اسلامی برای مبارزه با طاغوت ایجاد کرده است در جهت دشمنی با همین انقلاب و حکومت استفاده می‏کنند؛ چنان که گویا وظیفه ‏ای مهمتر از تضعیف تنها حاکمیت شیعه در دنیا ندارند.

تحجر و قشری‏ گرایی و تاکید بی ‏منطق بر ظواهر و شعائر، ویژگی دیگر این جریان است و معمولا اولین واکنش ایشان با کسی که هم ‏نظرشان نباشد، از مجتهد و مومن و مسلم و کافر، رمی و لعن و تکفیر است.

حضرت امام خمینی، خون دلی که دست این جریان خورد، از هرکس دیگری، بیشتر بود. امام، در منشور روحانیت، این جریانها را با اوصاف بلیغی چون «افعی»، «مار خوش خط و خال»، «احمق» و «دشمن رسول اللَّه» توصیف کرده‏اند. (صحیفه امام، ج‏21، ص: 278)

2.       بی ‏تفاوت و بی‏ خبر

این افراد، انقلاب اسلامی را حاصل حرکت خودجوش یک مجتهد و شاگردانش می ‏دانند که اساساً ربطی به حوزه و رسالت‏های آن ندارد. لذا با بی‏ تفاوتی و بی ‏اعتنایی کامل نسبت به عصر انقلاب اسلامی و عالَم جدیدی که ساخته است، در دنیایی شبیه دوره سلجوقیان و غزنویان می ‏زیند و فعالیت ‏های طلبگی خود را سامان می‏ دهند. البته بخاطر اقتضائات عصر اطلاعات، فراوانی این دسته، در نسبت با موارد دیگر، کمتر است.

3.     بی ‏تعهد و منتقد

این گروه، همواره در موضعِ گرفتن دست پیش هستند و بدون اینکه کمترین احساس وظیفه ‏ای در قبال نارسایی ها و نیازهای حکومت اسلامی کنند، ذره ‏بین به دست، همواره مشغول مذمت نظام اسلامی هستند. و از آنجا که همواره با ذره ‏بین به مسائل نگریسته ‏اند، فاقد هرگونه قوه کلان‏ نگری و اولویت‏ سنجی هستند. لذا هرگز قادر به فهم این نکته نخواهند بود که مصلحت نفس وجود یک حکومت دینی ولو با اشکالات و نقصها، بسیار فراتر از حاکمیت طاغوت است.

قابل توجه آنکه ظاهراً تیغ تیز حق‏ طلبی و نهی از منکر این افراد فقط در سایه رأفت نظام اسلامی کار می‏کند؛ چرا که بنا بر اخبار موثق، از ایشان هیچگونه انتقادی نسبت به رژیم سفاک و فاسد ستمشاهی در تاریخ ثبت نگردیده است.

4.     مستقل مشترک المنافع

گروه دیگری از حوزویان، اگرچه عنادی با انقلاب و حکومت اسلامی ندارند، اما حساب خود را از حکومت جدا کرده ‏اند. از نظر این افراد، حوزه و نظام، دو جزیره مستقل‏ اند که در مواردی می‏ توانند با هم تعامل داشته باشند و خدماتی به یکدیگر ارائه کنند و هرکدام در راستای منافع و اهداف خود، از توانائی‏ های طرف مقابل، بهره‏مند گردد. لذا در مواجهه با نظام اسلامی، رویکردی کاملاً گزینشی دارند و بشدت از اینکه آخوند حکومتی لقب بگیرند و یا وزر و وبال نقص‏های حکومت دامن ایشان را بگیرد، فراری‏ اند.

ممشای این گروه، همان است که علما در طول تاریخ با سلاطین و حکام جور داشته ‏اند! و در واقع از نظر این افراد، قدرت و حاکمیت، تفصیل بردار نیست و حکم ارتباط با سلطان و ولی فقیه، یکسان است.

5.     همراه کم ‏اثر

این دسته، همدل و همراه با انقلاب اسلامی و اهداف آن هستند و در حدی که دغدغه ‏ها و مشغولیت ‏های عمومی و روزمره حوزوی اجازه دهد، خالصانه به یاری نظام اسلامی می‏ پردازند و چنین اقداماتی را مقدس و تکلیف شرعی می ‏دانند و خصوصاً در مواقع حساس، همواره در صحنه حضور به هم می‏ رسانند.

غلبه رویکرد غیر حکومتی در فضای علمی حوزه و فقدان الگوی عملیاتی برای کمک و همراهی حداکثری روحانیت با نظام اسلامی، توفیق همراهی بیشتر را از این طیف گرفته و با وجود زمینه ‏های مساعد فکری و عاطفی، اثر قابل ملاحظه‏ ای در رفع حوائج و مشکلات نظام اسلامی ندارند. فراوانی این طیف در حوزه، قابل ملاحظه است.

6.        انقلابی‏ سطحی

این گروه، عمیقاً به آرمانهای انقلاب و نظام اسلامی باور دارند و تمام قد به دفاع از آن می‏ پردازند اما بدلیل بهره‏ مندی کم از اندوخته حوزوی، توان حل مسائل بنیادین و اساسی نهضت و نظام را ندارند. لذا عملاً در عرصه‏ های عمومی قادر به انجام وظیفه هستند.

7.     انقلابی حوزوی

این گروه، در واقع کسانی هستند که بخوبی در سنت حوزوی رشد کرده ‏اند و برخوردار از اصالت‏ های حوزوی هستند و در عین حال، بعد سیاسی دین و ضرورت تشکیل و اداره حکومت را عمیقاً فهم کرده ‏اند؛ لذا تمام سرمایه حوزوی خود را به میدان یاری انقلاب اسلامی آورده ‏اند. با ولی فقیه، عهد نصرت بسته ‏اند و ذیل ولایت او تمام شئون طلبگی خود را سامان می ‏دهند.

البته اگرچه حوزه، به نسبت دیگر طیفها، از چنین نیروهایی کمتر برخوردار است، اما تکاپوی نسل جوان حوزه‏ امروز، نشان می‏دهد در آینده ‏ای نه‏ چندان دور، به گنجینه این سرمایه بی‏ بدیل و تاریخ ‏ساز حوزه، بسیار افزوده خواهد شد و با مجاهدت این فرزندان انقلابی حوزه و رهبر، افقهای آرمانی نهضت امام خمینی (ره) یکی پس از دیگری فتح خواهد شد؛ ان ‏شاءألله.

 


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 1392/11/15
نظرات()   
   

این یادداشت در شماره هفتم دوماهنامه خط منتشر شده


کار جمعی در افق عرفان فقاهتی

برداشتهایی از کتاب «شذرات المعارف»

اثر مرحوم آیت‏ الله العظمی شاه‏ آبادی

اهمیت کتاب شریف «شذرات المعارف»

این کتاب، از دو حیث، بسیار قابل توجه است. اول به جهت مؤلف آن که عارفی است واصل و استادی است که در واقع، چارچوب شخصیتی امام راحل عظیم الشأن ما را در ابعاد عرفانی و سیاسی و اجتماعی، معماری کرده است. کسی که در بزرگی او، همین بس که گوهری بی‏بدیل چون حضرت امام را به بشریت تقدیم نمود. این کتاب از معدود نوشته‏ های موجود ایشان است و در عین اختصار، گوشه‏ هایی از عظمت علمی ایشان را نشان می‏دهد.

حیث دوم شرافت و عظمت این کتاب، محتوای آن است. ویژگی شذرات، این است که یک عارف فقیه مبارز، با اتکاء به سرمایه شهود عرفانی، اجتهاد فقهی و یک عمر حضور فعال سیاسی و اجتماعی، به جامعه مسلمین نظر کرده و تلاش می‏کند ضمن آسیب‏ شناسی اجتماع مسلمانان، راهکاری برای تحقق غایات دین و شریعت در جامعه (مرام اسلام)، ارائه دهد.

شذرات المعارف، تجربه‏ ای بسیار گرانبها از امتداد معارف عرفان فقاهتی در عرصه اجتماع و سیاست است و از لحاظ محتوا و روش، می‏تواند الگوی خوبی برای تدوین عرفان اجتماعی و الهیات کاربردی باشد.

گزارشی از کتاب

شذرات، جمع شَذَره و به معنی تکه‏ های طلایی است که از سنگ معدن طلا بدست می‏ آید. نام دیگر شذرات المعارف، «مرام الاسلام» است که به زبان فارسی و به خامه عارف کامل مکمل آیت‏ الله العظمی شاه‏ آبادی نگاشته شده است. اولین بار، در سال 1325 هـ.ش یعنی سه سال قبل از ارتحال ایشان، منتشر گردیده است. این کتاب، در سال 1380 هـ.ش توسط بنیاد علوم و معارف اسلامی دانش‏ پژوهان تصحیح و به ضمیمه 3رساله دیگر از مؤلف، انتشار یافته است.

کتاب حاضر، شامل 6 شذره است. که آنها را به لحاظ مضمون، می‏توان به دو بخش کلی تقسیم کرد. 4 شذره اول، در باب مسائل اجتماعی و سیاسی مسلمین و دو شذره انتهایی به دو بحث معاد و فطرت اختصاص دارد.

سیر کلی کتاب، بدین ترتیب است: جناب مؤلف در ابتدا «امراض مزمنه و مهلکه مملکت اسلام» را در چهار عنوان، بدین ترتیب برمی‏شمارد: غرور مسلمین به حقانیت خود؛ یأس از ظهور سعادت دینی و دنیوی که منجر به بی‌تفاوتی و مانع حرکت شده است؛ افتراق مسلمین؛ و نداشتن بیت‏المال برای گسترش اسلام.

آنگاه بر اساس حدیث شریف ثقلین، مرام (غایت و مقصود) اسلام را بر دو پایه «حفظ اختصاص حکومت مطلقه به قرآن مجید» و «حفظ اختصاص ولایت مطلقه به مقام مقدس حضرت حجت‌ بن الحسن (عج)» استوار می‏داند و سپس به طرح نکته کلیدی این کتاب می‏رسد که «نائل شدن به این دو مرام بزرگ، منوط به استحکام روابط مذهبی است»[i]

سپس دو اصل و 14 فرع را که در واقع راهکارهای ایشان برای استحکام روابط مذهبی است، برمی‏شمارند که توضیح آن در بخش بعدی این نوشتار، خواهد آمد.

بحث بعدی ایشان، بیان بعد سیاسی دین و شرح این نکته است که اسلام، دین سیاسی است. آنگاه به تشریح دو تدبیر «عِدّه» و «عُدّه» می‏پردازند که به نظر ایشان «اعظم سیاسات برای نیل به مقاصد عالیه» هستند. در ادامه، اخوت و ارکان آن، ذیل سیاست «عِدّه» و اصول معاونات، وظایف 30گانه مسلمان نسبت به برادر دینی، و قائمه وفاق و درجات هفتگانه آن، از مباحثی است که ذیل سیاست «عِدّه» بحث شده‏اند که علاقمندان برای آگاهی از تفصیلات آن می‏توانند به متن کتاب مراجعه نمایند.

برداشتهایی از کتاب

شذرات المعارف، مباحث متنوعی از معارف اخلاقی، عرفانی، اجتماعی و سیاسی را در بر دارد و از منظرهای مختلف می‏توان از شذرات آن بهره برد. این نوشتار، بنا دارد از منظر کار جمعی به کتاب رجوع کند و مطالب مرتبط با این مسئله را از گنجینه پرگهر آن، استخراج نماید.

الف: مبانی کار جمعی

1.        سلوک در جمع

مرحوم شاه‏ آبادی، راه رسیدن به مقصود و غایت دین را استحکام روابط مذهبی می‏دانند. بر این اساس، بدون شکل دادن جمعهای مستحکم و منسجم و سامان دادن یک سلوک جمعی، هرگز به مرام دین که به تعبیر ایشان «حفظ اختصاص حکومت مطلقه به قرآن مجید» و «حفظ اختصاص ولایت مطلقه به مقام مقدس حضرت حجت‌ بن الحسن (عج)» است، نمی‏توان رسید: «نائل شدن به این دو مرام بزرگ، منوط به استحکام روابط مذهبی است»[ii]

2.       کار جمعی و هویت جمعی

هویت جمعی مؤمنان، با ابتناء بر روابط مذهبی شکل می‏گیرد که شامل دو رابطه طولی و عرضی است. رابطه طولی، به مفاد آیه شریفه «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لاتَفَرَّقُوا»[iii] بین مسلمین و مقام نبوت و ولایت شکل می‏گیرد که «خیط[iv] نبوت و ولایت» نام دارد و رابطه عرضی، همان اجتماعات مذهبی است که برای ارتباط و دوستی متدینین شکل می‏گیرد و ایشان از آن به عنوان «خیط اخوت» یاد می‏کنند.

لذا اگر بخواهیم ماهیت جامعه اسلامی را از منظر آیت‏ الله العظمی شاه‏آبادی تحلیل کنیم، خواهیم گفت از نظر ایشان، جامعه اسلامی، حاصل مجموعه روابطی است که مومنان با ولی خدا و مابین خود دارند. لذا جمع مؤمنان، یکی از ارکان هویت جمعی و ایمانی ایشان خواهد بود. ایشان در ادامه می‏ افزایند که بواسطه این دو پیوند است که مؤمنان، می‏توانند لباس تقوا را تحصیل کنند و در زمره جندالله محسوب شوند و لشکر کفر و نفاق و فساد را قلع و قمع نمایند.[v]

ایشان در جایی دیگر، این دو پیوند طولی و عرضی را به تار و پود پارچه تشبیه می‏کنند و بیان می‏فرمایند که رشته‏ های طولی، به تنهایی کارگشا نیستند. لذا: «اخوت از احکام سیاسیة الهیه است برای اجراء مقاصد الهیه»[vi]

3.      مرض افتراق:

برخی افراد، به لحاظ شخصیتی نمی‏توانند کار جمعی کنند. در هر جمعی هم که وارد شوند یا آن را منحل کرده و یا خود از آن خارج می‏شوند. از بیان مرحوم آیت‏ الله شاه‏ آبادی، چنین برمی‏آید که این ویژگی، مرضی مزمن و مهلک است. چرا که ایشان، افتراق را از جمله اسباب چهارگانه بیماریهای جامعه مسلمین دانسته‏ اند.[vii] نیز در جایی دیگر، حفظ خُلّت و مودت را نشانه شجاعت، قوت نفس و کمال روح دانسته و إعراض را کاشف از ضعف نفس، خفت و جبانت معرفی می‏کنند.[viii]

4.       مبنای شکل‏ دهنده به جمع

جمع را اشتراکات افراد آن می‏سازد. اما اینکه چه عامل مشترکی را محور سازنده جمع بدانیم، مورد اختلاف است. آیا عامل سازنده جمع، رفتار مشترک است؟ یا عقیده مشترک؟ و یا آرمان مشترک؟ و یا انگیزه مشترک؟ و یا ...

از کلمات حضرت آیت‏الله شاه‏آبادی برمی‏آید که ایشان، عامل شکل‏گیری یک جمع را محبت و ارتباط قلبی می‏دانند. به دیگر عبارت، وقتی یک جمع ایمانی شکل می‏گیرد که میان افراد، روابط محبتی برقرار شود: «اخوت، به حسب حقیقت، الفت قلوب و ارتباط دلهای مؤمنین است به یکدیگر»[ix] شاهد ایشان در این مبنا، آیه شریفه «فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانا»[x]

لذا یک جمع در مسیر شکل‏ گیری خود، باید به جای اولویت دادن به بینشها و حتی اهداف مشترک، به انگیزه‏ های مشترک و ایجاد و تشدید روابط حبی میان افراد خود توجه کند. چرا که تمرکز بر بینشها و آرمانها، می‏تواند دلها را از هم دور کند و ظرفیت زیادی برای ایجاد واگرایی دارد. اما وقتی یک جمع هم‏دل شدند و اخوت در میان آنها پدید آمد، اولاً به خاطر اختلاف نظرها، جمع را ترک نمی‏کنند وثانیاً انگیزه‏ ها و تمایلات مشترک، خود، بینش‏ ساز و انسجام‏ بخش و آرمان‏زا هستند و ثالثاً حداقل، در مرور زمان، محبت، اهداف و بینشها را به هم نزدیک می‏کند.

ایشان در فرازی دیگر، بیان می‏فرمایند که «عدد اگرچه فوق حد نهایت بوده باشد ولی مادامی که مرتبط نشوند به خیط اخوت، در حکم غیریت و مباینت است»[xi] و در ادامه، افراد را به دانه‏ های تسبیح تشبیه می‏کنند که تا بواسطه نخی به هم متصل نشوند، حرکت هیچکدام باعث حرکت دیگری نمی‏شود. این نخ، همان خیط اخوت است که از جنس تمایل و محبت می‏باشد.

ب: مسائل کار جمعی

1.        لزوم کار جبهه‏ ای و شبکه‏ ای:

گسترش فرهنگ کار جمعی، و شکل‏ گیری جمعها و گروههای متعدد، به تنهایی کارساز نیست و اگر این گروهها «مختلفة المسالک» بوده و به سمت وحدت پیش نروند، مرتبه‏ ای دیگر از واگرایی و تشتت و تفرقه بروز خواهد کرد و خود باعث ضعف و اختلال خواهد بود. لذا باید به موازات توسعه کارهای جمعی، به گسترش فرهنگ کارهای جبهه‏ وار و شبکه‏ ای میان جمع‏های هم‏سو نیز روی بیاوریم. خصوصاً که حجاب خودمحوری جمعی، ضخیم‏تر از حجاب خودمحوری فردی است: «اجتماعات مختلفة المسالک، موجب ضعف و اختلال است فضلاً عن الانفراد»[xii]

2.       نیرومحوری بجای تشکیلات‏ محوری

یکی از مسائل جاری در تشکلها و جمعهای دینی، تحیّر در اولویت دادن به افراد یا تشکیلات و امکانات است. مثلاً در بدو تأسیس یک جمع، برخی بیشتر به ساختار و اساسنامه و امکانات توجه می‏کنند و دسته‏ ای دیگر، این مسائل را به حاشیه رانده و تمرکز اولیه خود را بر انسجام و تشکل یافتن نیروی انسانی قرار می‏دهند. این مسئله در اثناء فعالیت جمعی نیز به انحاء مختلف، بروز می‏کند.

به نظر مرحوم آیت‏ الله شاه‏ آبادی، برای رسیدن به مرام اسلام، سیاست «عِدّه» یعنی نیروی انسانی بر «عُدّه» یعنی امکانات و تجهیزات، تقدم دارد.[xiii] البته ایشان در صورتی که یک فرد می‏خواهد عِدّه و عُدّه‏ای فراهم کند، ‏امکانات را برای جلب همراهی نیروی انسانی، ضروری می‏دانند و سیاست عُدّه را مقدم می‏شمارند.

3.      راه حفظ جمع

مرحوم شاه‏ آبادی، حفظ جمع و بنای اخوت را مشکلتر از احداث آن می‏دانند. چرا که ممکن است رفتار افراد، اسائه ای در پی داشته و دلها را از هم دور کند. راهکار پیشنهادی ایشان این است که «اگر از برادر خود امری که به نظر، مخالف اخوت و رفاقت است دیده شود، یا باید محمل صحیحی به نظر آورد یا حمل بر خطا و غفلت نماید. اگر نه، اغماض کند نه اعراض»[xiv] به نظر ایشان، کسانی که اهل کار جمعی هستند، باید مظهر اسم ودود خداوند و متخلق بدان باشند.

در باب مسائل و ضوابط کار جمعی، نکات فراوان دیگری در متن کتاب، خصوصاً در فروع 14گانه‏ای که برای استحکام روابط مذهبی ذکر کرده‏ اند[xv] وجود دارد که پرداختن به آنها، مجال وسیع‏تری می‏طلبد.

*

در پایان لازم به ذکر است که شذرات این کتاب، قطعاً بسیار فراتر از حد فهم نگارنده بوده و شاید در مواردی، استنتاجات غیرصائبی صورت پذیرفته و انتسابات ناحقی به مرحوم آیت‏ الله شاه‏ آبادی داده شده باشد. اما امید است که این نوشتار، حداقل توانسته باشد توجه خوانندگان محترم را نسبت به این کتاب شریف، جلب نماید.



  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 1392/08/8
نظرات()   
   
یکشنبه 1391/01/27  18:08

این یادداشت در شماره 22 ماهنامه زمانه منتشر شده است


خودشناسی تاریخی

رهیافتی در شناخت انسان انقلاب اسلامی

1. یکی از رهیافت‏های انسان در شناخت مفاهیم و پدیده‏های عالم، شناخت به اضداد است؛ «الأشیاء إنما تُعرَف‏ بأضدادها، و علامة معرفتها، التمیّز بینها و بین معارضتها و مخالفاتها»؛ یعنی اشیا با اضدادشان شناخته می‏شوند و علامت شناخت صحیح، یافتن تمایزات روشن با اشیای معارض و مخالف آنهاست.

به نظر می‏رسد این روش، برای ترسیم مختصات انسان انقلاب اسلامی نیز مناسب باشد. اما آنچه بسیار مهم است و می‏تواند در یافتن مختصات انسان انقلاب اسلامی مؤثر باشد این است که انسان انقلاب اسلامی را باید در مقابل چه انسانی در نظر بگیریم و به بررسی تمایزات آنها بنشینیم؟

2. به دلیل تقابل و تضادی که میان تفکر انقلاب اسلامی و تفکر غربی وجود دارد، معمولاً مطالعات بازشناختی دینی و انقلابی اندیشمندان ما، با بررسی تمایزات ما با غرب انجام می‌شود و تقریری که از هویت و کیستی امروزمان بیان ‌می‌گردد، در واقع حاشیه ‏ای انتقادی به ماهیت تمدن و انسان غربی است. بنابراین در فضای فکری معاصر، شناخت ما از خودمان، در تقابل و تمایز با غرب شکل گرفته است.

این رویکرد، البته نتایج خاص خود را دارد و این نوشتار، درصدد انتقاد بدان نیست، اما آنچه باید در نظر گرفته شود این است که چنین تقریری از انسان انقلاب اسلامی، بیشتر مصرف خارجی دارد و می‏تواند ویژگی‌های انسان انقلاب اسلامی را به انسان غربی نشان دهد.

به نظر می‏رسد انسان انقلاب اسلامی و انسان غربی، در دو سر یک طیف قرار دارند و اگر برای بازشناسی انسان انقلاب اسلامی، روی تضادها و تمایزات او با انسان غربی تمرکز و بسنده کنیم، مرتبت او را تنزل داده‏ ایم و به برخی ابعاد متعالی او دست نخواهیم یافت.

3. انسان انقلاب اسلامی، در متن یک نهضت تاریخی قرار دارد و مرحله به مرحله، در این مسیر به سوی تكامل پیش می‏رود. پس بسته به اقتضائات هر مرحله، ممکن است مختصات او تغییر کند و ویژگی‏هایی در او بارز‏تر گردد و نگرش‏ها و رفتارهای خاصی را باعث شود. پس برای حرکت مستمر در این مسیر، همواره باید تعریف دقیقی از خود بیان كند و تمایز خود را با وضعیت و شرایط قبلی بداند تا بتواند متناسب با مرحلة جدید، خود را بازشناسی نماید و رفتارهای خود را سامان دهد. اگر این تحول و ارتقای تاریخی، که لازمة همراهی با نهضت تاریخی شیعه است در وجود انسان انقلاب اسلامی اتفاق نیفتد، او از ادامة مسیر باز خواهد ماند.

4. اگر می‏خواهیم انسان انقلاب اسلامی را تعریف کنیم، باید او را با خودش در موقف تاریخی قبلی او بسنجیم. انسان انقلاب اسلامی در موقف قبلی خود، مؤمن معتقد و مبارزی بوده که برای پیروزی انقلاب اسلامی تلاش می‏کرد. اما ویژگی تاریخی امروز او این است که در سایة حکومت ولایی زندگی می‏کند و در حال تدارک یک جهش تاریخی دیگر به سوی تحقق تمدن نوین اسلامی است. به نظر می‏رسد با تمرکز بر این وجه تمایز، می‏توانیم ابعاد خاصی از هویت انسان انقلاب اسلامی را کشف کنیم.

5. انسان انقلاب اسلامی، افزون بر اندوختة تاریخی خود در معارف و مناهج، با حقیقت دیگری مواجه است و آن، تغییر مقیاس زندگی و وظایف ایمانی از جمع مؤمنان به جامعة دینی است. اگر این حقیقت به خوبی فهم شود و وجود او را دربرگیرد، قطعاً انگیزه‏ ها، بینش‏ها و رفتارهای جدیدی را رقم خواهد زد. اگر مؤمن معتقد و مبارزِ پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، حقیقت این تغییر را درک نکند، نخواهد توانست در تراز انقلاب اسلامی قرار گیرد و به شدت در معرض زاویه‏ گرفتن از نهضت تاریخی شیعه خواهد بود.

برای روشن شدن بحث، به این مثال توجه فرمایید: همة ما این بحث مشهور را قبول داریم که حکومت، مقدمه و وسیله ‏ای برای حاکمیت دین و اخلاق است و اگر حاکم اسلامی، هدف را فدای وسیله نماید و اخلاق را در پای قدرت ذبح كند، حکومت دینی به انحراف بزرگی کشیده خواهد شد و آن حاکم از صلاحیت می ‏افتد.

اما مهم آن است که وقتی حاکمیت دینی شکل می‌گیرد و دین عهده دار ادارة حکومت می‌شود، برخی از مصالح تغییر می‌كند یا نظام اولویت‏های قبلی، به‏ هم می‌خورد و شرایط جدیدی شکل می‏گیرد. در این فرض، نظام اخلاقی جدیدی شکل خواهد گرفت. همچنان که قواعد فقه فردی نیز به فقه حکومتی ارتقا پیدا می‏کند. پس نمی‏توان با فهمی فردی از اصول اخلاقی، اخلاق حاکم اسلامی را ارزیابی كرد. باید با او هم‏ افق شد و مسائل و مصالح را از منظر او دید. کسی که نتواند قواعد فقه و اخلاق حکومتی را درک کند، قطعاً به تضادهایی دچار خواهد شد و معلوم نیست چه موضعی در مقابل ولی زمان خود بگیرد؛ برای مثال ممکن است ولیّ زمان، در شرایط اضطرار، برای حفظ نظام، که از واجب‌ ترین واجبات است، حکمی صادر کند که با اصول اخلاق در فضای فردی، هم‏خوان نباشد. پس آنها که اقتضائات حاکمیت را نفهمیده‏ اند، حکم به قدرت‏ طلبی و فداشدن اخلاق در پای قدرت خواهند کرد. اما اگر حفظ نظام، از اهم واجبات[1] است، تلاش برای حفظ آن، و حتی در شرایط خیلی خاص، حلال شمردن برخی محرمات و تعطیل برخی واجبات، نمی‏تواند قدرت ‏طلبی و فداکردن دین و اخلاق برای حفظ قدرت شمرده شود.

 


[1]. «مسئلة حفظ نظام جمهورى اسلامى در این عصر و با وضعى كه در دنیا مشاهده مى‏شود و با این نشانه‏ گیری‌هایى كه از چپ و راست و دور و نزدیك نسبت به این مولود شریف مى‏شود، از اهمّ واجبات عقلى و شرعى است كه هیچ چیز به آن مزاحمت نمى‏كند». صحیفة امام، ج ‏19، ص 153.

 

 


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 1391/01/27
نظرات()   
   
دوشنبه 1391/01/21  16:01

در بازی، همه چیز غیرواقعی و قراردادی است؛ مجموعه ای از توافقات و پیش فرضها، فضای خاصی را شکل می دهند و بدین ترتیب، بازی شروع می شود. هیچ چیز هم ثبات و دوام ندارد و همه شخصیت ها و جایگاهها و روابط و نسبت ها، مجازی اند. ممکن است در یک بازی، بارها و بارها جایگاهها و قرارها تغییر کند و بعضی ها حذف و یا اضافه شوند. وقتی هم بازی تمام شد، همه چیز جمع می شود و بازیگران به دنیای واقعی برمی‏گردند؛

به دنیایی که همه چیز واقعی است. همه واقعاً خودشان هستند و جایگاهها و روابط، عینی و حقیقی است. به دنیایی که همه چیز مستقر و شکل‏ گرفته است و براحتی نمی ‏توان مثل بازی، نسبت ها و وضعیت ها را به هم ریخت.

*

إِنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْو


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 1390/12/14  22:14

 
 روبروی ضریح ایستاده بود و مثل ابر بهاری اشک می‏ریخت. شاید تازه بیست سال را رد کرده بود. ایرانی نبود. از ساک نوی خارجی‏ اش حدس زدم تازه آمده ایران. با خودم گفتم شاید برای تحصیل آمده ولی قبولش نکرده‏ اند. کسی را هم ندارد که کارش را درست کند.

گریه، شدید و شدیدتر می‏شد. شبیه آدمهای مضطر بود. به حضرت معصومه پناه آورده بود.

یاد روزهایی افتادم که تازه به قم آمده بودم. مشکلات زیاد بود و گاه گاهی فرصت چنین مناجاتهایی حاصل می‏شد. اما دیگر چند سالی از آن روزها گذشته. در قم، جای پایی پیدا کرده‏ ام. کلی دوست و آشنا دارم. خانه دارم. ماشین خریده‏ ام. حتی بیمه تکمیلی هم دارم.

این روزها هر مشکلی پیش بیاید، قابل حل است.

این روزها، کمتر مضطر حضرت معصومه می‏شوم.

*

كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏

(سوره علق - آیه 6 و 7)



  • آخرین ویرایش:یکشنبه 1390/12/14
نظرات()   
   

این پیام را ظاهرا یکی از طلاب به وبلاگ نشریه «خط» فرستاده. حتما متن و جواب آن را بخوانید

«سلام. خسته نباشید.

من که اساسا ضدانقلاب هستم و موضوعا خارج از موضوع بحث شما و انتظارات آقایان، ولی فکر میکنم حق دارم از شما سوال بپرسم با توجه به انبوه ادعایتان در تعهد به آقای خامنه ای؛ به عنوان یک نشریه و با داشتن یک مرکز و انتساب به مدیریت و اتصال به بودجه، چه توجیهی دارید برای اینکه یک ویژه نامه ی ساده را با دوماه تاخیر درآورده اید و در طی دوسال، کلا چهار شماره«دوماه نامه» چاپ کرده اید؟؟ احساس حیف و میل بهتان دست نمیدهد؟ احساس انفعال؟ احساس بی کفایتی؟

یک جوال دوز هم نه، یک سر سنجاق قفلی هم گاهی به خودتان بزنید. به جای این همه روضه خواندن از انفعال و تنبلی حوزه و گیر دادن به بزرگان و کوچکان حوزه. ما که ادعایی نداریم، اصلش قبول نداریم این حرفها را که بخواهیم بهشان متعهد شویم، شما که ادعا دارید و خودتان را صاحب حوزه میدانید و بودجه هم دارید، چه کرده اید؟...»

پاسخ خط

علیکم السلام

ضمن تشکر از احساس مسئولیت و تذکری که داده اید، با توجه به اینکه خود را «طلبه» معرفی کرده اید، چند نکته عرض می شود:

1. خانه طلاب جوان، یک تشکل مستقل طلبگی است و به هیچ نهاد حوزوی و غیر حوزوی وابسته نیست. انتساب به مدیریت و... نسبت نادرستی است.

2.      «با توجه به انبوه ادعای» مان و انبوه کارهای علمی و طلبگی و... بیش از این از دستمان بر نمی آید. خصوصا که باید بار کسانی که «اساسا ضد انقلاب» هستند را هم بکشیم. در حوزه ای که می توان طلبه بود و پای معارف دین نشست و «اساسا ضد انقلاب» بود، حالا حالا ها کار داریم.

3.      ما خود را مبرا از «انفعال» و «بی کفایتی» و ... نمی دانیم. بالاخره وارد میدان شدن و کار کردن، احتمال خطا هم دارد. امیدوارم «در تعهد به آقای خامنه ای»، کم نگذاشته باشیم.

4.      اگر اندک تجربه ای در تولید یک نشریه داشتید، متوجه می شدید انتشار یک «ویژه نامه ساده» چقدر کار دارد.

5.      توجیه ما برای این تاخیر این است که بابت همین چند تا کاغذپاره، تا زمان نوشتن این متن، نزدیک به 30 میلیون تومان بدهکار هستیم که 20 میلیون آن را با چک شخصی قرض گرفته ایم و ما بقی را هم بابت زحمات طراح و تحریریه و ... به صغیر و کبیر بدهکاریم.

6.      ما ادعای «صاحب حوزه» بودن نداریم. اگر اندکی در حوزه بچرخید، بوضوح مدعیان آن را خواهید شناخت.

7.      ما هرگز در نشریه، بنا بر «گیر دادن به بزرگان و کوچکان حوزه» نداشته ایم. و «روضه خواندن از انفعال و تنبلی حوزه» کار ما نیست. ما نگرش ها و فرهنگ های حاکم را نقد کرده ایم و هرگز با هر چیزی که پادگان تربیت سربازان امام عصر (عج) را ناکارآمد کند، سر سازگاری نداریم.

8.      یاد سرمقاله شماره 3 خط افتادم. آنجا به حال امثال شما که «اساسا ضد انقلاب» هستید، غبطه خورده بودم: «خوش به حال آنها که نمی ­فهمند چقدر به آقا نیاز دارند؛ چقدر راحت ­اند آنهایی که برای خدمت به اسلام، می­ توانند تن به راهی غیر از راه رهبری بدهند؛ خوشا آنان که هرچه در متن و حاشیه غور می ­کنند، به امام زمان نزدیک ­تر می­شوند! خوشا آنان­که لزومی در اطاعت از ولی ­امر نمی ­بینند؛ خوشا آنان که از مبانی علمی­ شان در ولایت فقیه، حداکثر رئیس تأمین اجتماعی و کمیته امداد و بهزیستی درمی ­آید؛ خوش به حال آنان­ که دغدغه­ های آقا، فکرشان را مشغول نمی­ کند؛ خوشا آنان که سفر آقا، روال منظم زندگی آنها را به ­هم نمی­ ریزد؛ خوشا آنان که دائم در نمازند»



  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 1390/10/22
نظرات()   
   

(این یادداشت در شماره دی ماه ماهنامه زمانه منتشر شد)


تحلیلی از عوامل افزایش اقبال دانشجویان به تحصیل در حوزه

انسان در دوران جوانی و در کشاکش انتخاب‌ های مهم این دوران، در تکاپوی یافتن خویش است. بنابراین وارد عرصه‏ هایی می‏شود و خود و آن عرصه را می‏ آزماید و چه‏ بسا درمی‏ یابد که باید بازگردد و مسیر دیگری برگزیند.

چنین اتفاقی به طور طبیعی در رویش‌ها و ریزش‌های حوزوی و دانشگاهی هم مشاهده می‌شود. بسیار دیده شده است که جوانانی، ابتدا دانشگاه را برای تحصیل انتخاب می‏کنند و پس از مدتی، از تحصیل در آن نهاد منصرف می‌شوند و به سلک حوزویان درمی‏ آیند. البته عکس این مسئله هم صادق است.

اگر به صحنۀ نقل و انتقالات میان حوزه و دانشگاه بنگریم، با پدیدۀ چشمگیری رو به‌ رو می‏شویم و آن، اقبال روزافزون دانشجویان به تحصیل در حوزه‏ های علمیه است؛ پدیده‏ ای که شاید بتوان ادعا کرد مولود یک دهۀ اخیر است و تحلیل‌هایی عمیق‏تر و فراتر از آنچه در ابتدای کلام آمد را می‏طلبد. در این نوشتار، به دنبال یافتن مجموعه عوامل و زمینه‏ هایی هستیم که این مسئله را پدید آورده‏ اند. به راستی روزگار ما چه ویژگی‏های خاصی دارد که به این جریان، دامن زده است؟

 1. گسترش نگرش‌های تمدنی

به برکت نگاه تمدنی امام خمینی(ره) و امتداد و پی‏گیری آن توسط مقام معظم رهبری، امروز گفتمان بازتولید تمدن باشکوه اسلامی در میان جامعۀ نخبگان حوزه و دانشگاه، به دغدغه‏ ای جدی تبدیل شده است. با توجه به جایگاه بی‏ مانند حوزه در فرآیند شکل‏ گیری تمدن اسلامی، دانشجویانی که دل در گرو این آرمان دارند، به طور طبیعی به برقراری ارتباطات نزدیک‌تری با حوزه تمایل پیدا کرده‏ اند و از این رهگذر، زمینۀ جذب بعضی از آنها به حوزه‏ های علمیه فراهم گردیده است.

 2. بسط انقلاب اسلامی و نیاز به حوزه

نهضت تاریخ‏ ساز امام(ره)، مسیر رشد و توسعۀ خود را با سرعت می‏ پیماید و نو به‏ نو، عرصه‏ های جدیدی را در داخل و خارج کشور می‏ گشاید و پیش می‏رود و نیازهای جدیدی را ایجاد می‏کند. در این ماجرا، نگاه دانشجویان آرمان‏خواه و انقلابی، که عرصه را رصد می‏کنند، خواه‏ نا‏خواه باز به سوی حوزه جلب می‏شود و آنها به‏ روشنی درمی‏ یابند که جنس این نیازها به‏ گونه‏ ای است که پاسخ به آنها، در عمیق‏ترین لایه‏ ها، فقط از عهدۀ حوزویان برمی‏ آید. در این اوضاع نیز باز دانشجوی متدین و انقلابی، براساس دغدغه‏ های آرمانی خود، درمی‏ یابد که جایگاه پی‏گیری این نیازها و برآوردن آنها، در وهلۀ نخست، حوزۀ علمیه است.

به راستی بسط نظری و عملی اندیشه‏ های پیشرو امام خمینی، تولید علوم انسانی اسلامی، رهبری و مهندسی فرهنگی جامعۀ امروز، تبلیغ عالمانۀ اسلام امام(ره) در جهان، و ضرورت‏هایی از این دست، غیر از حوزه، در کجا پاسخی درخور خواهند یافت؟

 3. کشف شخصیت حضرت امام(ره) و فهم آرمان‌های ایشان

روزگار ما، در مسیر تکاملی خود، کم‏ کم ظرفیت و آمادگی فهم ابعاد وجودی امام خمینی(ره) و آرمان‌های بلند ایشان را پیدا می‏کند و جامعۀ نخبگان ما، آرام آرام به درجۀ درک کیستی این حکیم و فقیه جامعه‏ پرداز و تاریخ‏ ساز نزدیک می‏شود. همچنین، حوادث زمانه و کارگشایی نگرش ایشان در مشکلات امروز و بلندای آرمان‌های توحیدی ایشان، از جمله مسائلی است که کم‌ کم در حال کشف‌ شدن است.

جذابیت شخصیت ایشان برای جوانان انقلابی را باید در این فضا تحلیل کرد و دانست که این جذابیت، اثر ملموس و انکارناپذیری بر روی افرادی دارد که حوزۀ علمیه را انتخاب می‏کنند؛ زیرا با این نگاه، قدم گذاشتن در مسیر سلوک حوزوی، ره‏ سپردن در همان مسیری است که امام(ره) را ساخت و حضور در همان فضای علمی و معنوی است که ظرفیت دارد کسی مثل ایشان را بسازد.

 4. ویژگی‏های شخصیتی مقام معظم رهبری، زبده‏ترین پرورش‌یافتۀ حوزه

به استناد مشاهدات شخصی و دو نظرسنجی انجام‌شده در حوزه، امروز مقام معظم رهبری در کنار امام خمینی، یکی از شخصیت‌های مهمی است که بیشترین تأثیر را روی طلاب جوان داشته و طلاب، صرف نظر از جایگاه و شخصیت رهبری، ایشان را به‏ دلیل آنکه نمونۀ اعلای یک عالم حوزوی است، الگوی خود می‏دانند؛ عالمی که سنت و مواریث علمی و معنوی حوزه را به خوبی احراز کرده است و در عین حال، یک مصلح و نظریه‏ پرداز دینی و اجتماعی نوگراست که خوب می‏داند چگونه باید به وظیفۀ هویتی روحانیت، یعنی اقامۀ دین، عمل کند.

بی‏ تردید این ارزیابی از ایشان محدود به حوزویان نیست و در تمایل دانشجویان به حوزه، اثری محسوس دارد.

 5. بروز ظرفیت‏های حوزه و علوم حوزوی

حوزة امروز، متناسب با شرایط و مسائل زمانه، جلوه‏ هایی از ظرفیت‌های علمی و اجتماعی خود را به نمایش گذاشته و توانسته است گوشه‏ هایی از توانمندی‏ خود را نشان دهد. این مسئله، بعضی از سوء تفاهم‌ ها نسبت به حوزه را برطرف کرده و یکی دیگر از موانع توجه تحصیل‏ کردگان و نخبگان جامعه به حوزه را از میان برداشته است.

 6. پرورش نیروهای انقلاب اسلامی در حوزه

بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی ایران می‏گذرد و اندیشۀ امام خمینی، فرصت‌یافته است تا نمونه‏ هایی از نیروهای مورد نیاز خود را تربیت کند. امتداد آرمان‌ها و اندیشه‌ های امام خمینی در حوزه نیز توانسته است نمونه‏ هایی از روحانیان انقلابی را پرورش دهد. امروز به برکت سال‌ها جهاد در عرصۀ دفاع، علم و فرهنگ، نیروهای زبده‏ ای در حوزه رشد کرده‏ اند که در حضور اجتماعی و تبلیغی خود در جوامع دانشگاهی، برای دانشجویان، مثال‌هایی عینی و انگیزه‏ بخش از حرکت در این مسیر هستند.

 7. توزیع نامتقارن استعدادها

یکی دیگر از عواملی که در اقبال دانشجویان به حوزه بی‏ تأثیر نبوده، توزیع نامتقارن نخبگان و مستعدان جامعه میان حوزه و دانشگاه است. گروهی از دانشجویان، وقتی دلیل بسیاری از بارهای روی‌زمین‌ماندۀ حوزه را در کمبود نیروهای مستعد و توانمند یافتند، ترغیب شدند که وارد حوزه شوند و بخشی از این رسالت را بر دوش کشند.

 8. نگرش‏های اصلاحی و دغدغۀ تحول حوزه

دلیل اقبال گروهی دیگر به حوزه را نیز می‏توان در رویکردهای انتقادی و اصلاحی آنها نسبت به حوزه جست. به هر تقدیر، امروز جامعۀ متدین و به ویژه دلسوزان نظام و انقلاب، انتقاداتی به حوزه دارند و کم‏ کاری‏ هایی را متوجه آن می‏دانند. بازتاب این احساسات در میان گروهی از جوانان انقلابی دانشجو این بوده است که خود، دست به کار شوند و دغدغه‏ های اصلاحی و تحولی خود را در متن حوزه ‏ها و در مقام عضوی از این نهاد، دنبال کنند.


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 1390/10/15
نظرات()   
   
جمعه 1390/09/11  21:07

مرد، همیشه در روضه ی حضرت علی اصغر، زیر لب زمزمه می کرد: «امان از دل رباب»

*
مرد، حالا چند ماهی است که بابا شده است. امسال شب هفتم محرم، فریاد می کشید «امان از دل حسین»


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 1392/08/8
نظرات()   
   
شنبه 1390/09/5  17:04

هیات بچه های محل؛ دوران کودکی؛ زیر چادرهای مشکی و گل گلی که به تیر برق می بستیم
هیات بچه های محل؛ دوران نوجوانی؛ زیر داربست و برزنت
هیات بچه های مسجد؛ دوران نوجوانی و جوانی؛ مسجد حضرت رسول اکرم (ص)
هیات بچه های دانشگاه؛ دوران جوانی؛ مسجد حضرت فاطمه (ع)؛ دانشگاه صنتعتی اصفهان

و امروز
هیات طلبه ها؛ دوران میان سالی با همسر و دو تا بچه؛ قم؛ هیات امام حسن مجتبی (ع)

*
داریم با حسین حسین پیر می شویم ...


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 1390/09/6
نظرات()   
   
دوشنبه 1390/07/18  00:35

مرد، سالها این در و آن در زده بود و تازه شده بود هفتاد درصد؛
اما فکر می کرد تمام حقش را نداده اند
دنبال حقش بود
*
خودش را به بیت رهبری رسانده بود
به دیدار جانبازان قطع نخاعی با رهبر
دنبال حقش بود
از آقا، سی درصد باقی را می خواست


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شنبه 1390/05/15  15:29

ارباب، دهان رعیت را پر از آب می کند و می فرستد بالای درخت برای چیدن خرما.
وقتی رعیت از درخت پایین می آید، باید همچنان آب را دهان داشته باشد.

رعیت، حق خوردن حتی دانه ای از خرماهای ارباب را ندارد.


  • آخرین ویرایش:شنبه 1390/05/15
نظرات()   
   
پنجشنبه 1390/05/6  07:28

کودک بلوچ، با همه ی محرومیت هایی که در تقدیر دارد، خوش روزی است؛
کودک بلوچ، از سازمان جهانی یونیسف، مستمری می گیرد؛
البته اگر سوء تغذیه داشته باشد.
کودک بلوچ را هر چهارماه یکبار به خانه ی بهداشت می برند تا گواهی سوء تغذیه اش تمدید شود.
این داستان تا شش سالگی ادامه دارد.
کودک بلوچ، خوش روزی است و از وقتی متولد می شود، روزی خانواده را هم با خود می آورد.
کودک بلوچ برای اینکه روزی خانواده اش قطع نشود، محکوم است به سوء تغذیه.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شنبه 1390/03/14  13:26

این متن را برای دوهفته نامه طلبگی «عهد» نوشته ام؛ البته قدری شتاب زده و ناقص است. امیدوارم در فرصت های دیگر، کمی بیشتر تفصیل یابد.

روش جالبی داریم ما آدمهای اهل علم؛ حوزوی و دانشگاهی هم ندارد. هر مفهومی که جلوی ­مان بگذارند، می­توانیم درباره ­اش حرف بزنیم؛ اگرچه در حیطه مطالعات و تخصصمان نباشد. روش­مان هم از این قرار است که ابتدا مفهوم مورد نظر را به اجزاء مفهومی آن تجزیه کرده و سپس به تحلیل لغوی هریک از اجزاء می­پردازیم و آنگاه مفردات را ترکیب کرده و با عطف بر توضیحات مرحله قبل، معنای اولیه را تبیین می­کنیم.

و به همین راحتی، کلان­ترین و پیچیده ­ترین مفاهیم، معنایی واضح و روشن می­یابند! و این معنای روشن، همان بلایی است که سر مفاهیمی چون مهندسی فرهنگی، نهضت آزاداندیشی و تولید علم، مدیریت تحول، اصلاح الگوی مصرف، همت مضاعف و کار مضاعف و... درآورده ­ایم و آنها را از حیّز انتفاع و هرگونه خاصیت و کارکردی ساقط نموده ­ایم.

این بلیه، مطابق روال سنواتی، بر سر مسئله «جهاد اقتصادی» نیز فرود آمده و ما اهل ولایت و دیانت، به حکم وظیفه، مشغول تجزیه شعار فوق ­الذکر به جهاد و اقتصاد، و تبیین معنای لغوی و اصطلاحی جهاد و ترکیب آن با اقتصاد می­باشیم. تبیین عالمانه ­ای! که با تقریب بسیار خوبی، به هیچ دردی نمی­ خورد؛ هیچ مشکلی را حل نمی­ کند؛ و هیچ حرکتی نمی­ زاید.

اما چه باید کرد؟ چگونه می­توان این شعارها را به گفتمان عمومی جامعه تبدیل کرد؛ به نحوی که همگان، بدانها به عنوان تکالیف شرعی اجتماعی که از جانب مقام منیع ولایت جامعه اسلامی صادر شده بنگرند؟ چگونه این گفتمانها می­توانند حرکت ­آفرین و جریان­ ساز باشند؟

به نظر می­رسد حرکت به سوی عملیاتی شدن این گفتمانها، زیرساختهایی نیاز دارد که بدون آنها، جز شعارزدگی و کلیشه­ سازی، حاصلی نخواهیم داشت. در این مجال اندک، چند راهکار برای این مهم، تقدیم می­گردد. راهکارهایی که حوزه، نقش محوری در تحقق آنها دارد.

 

1.     ترویج نگرش تمدنی

دغدغه کلان مقام معظم رهبری و به تعبیر ایشان، «خط کلّی نظام اسلامی»، رسیدن به تمدن اسلامی است. اما این رویکرد تمدنی، چقدر در متن زندگی مردم ما حضور دارد؟ آیا عموم ملت ایران، خود را جزئی از یک حرکت تمدن ­ساز می­دانند؟ آیا لوازم چنین حرکتی را می­ شناسند؟ آیا قادرند از مسائل پیش ­روی خود، قرائت تمدنی داشته باشند؟ اصلا آیا نخبگان ما این­ چنین هستند که از مردم چنین انتظاری داشته باشیم؟

به نظر می­رسد تا نگرش تمدنی پیدا نکنیم، با رهبر خود هم ­افق نخواهیم شد و دغدغه ­های ایشان را نخواهیم فهمید و قادر به انجام تکالیف کلان تاریخی و اجتماعی خود نخواهیم گشت. اساساً شعارها و کلیدواژه­ های مد نظر ایشان، قطعاتی از یک پازل تمدنی هستند و در چنین پارادایمی تعریف می­شوند. اینکه ماحصل پیام رسانه ملی در سال گذشته این می­شود که «اگر همت و کار خود را مضاعف کنیم، به رفاه بیشتری دست پیدا می­کنیم»، حاصل فقدان همین نگرش تمدنی است.

 

2.     تقویت هویت تاریخی ملت ایران

همه ما می­دانیم روایات بسیاری مبنی بر نقش ویژه ایرانیان در دوران منتهی به ظهور حضرت صاحب (عج) رسیده است. ملت ایران، باید امت نمونه و الگو و شاهد برای دیگران باشد و این، وظیفه تاریخی او و بخشی از مسیر بشریت به سوی دوران ظهور است. اما به این مسئله هویتی، آن­ چنان که باید، توجه نشده و بر اساس آن، فرهنگ­سازی در لایه فرهنگ عمومی اتفاق نیافتاده است. دغدغه­ های مقام معظم رهبری نیز در این چارچوب معنا و کارکرد خود را می­ یابند. ایشان در تاریخ 15 اردیبهشت 89 در دیدار با معلمان، فرمودند: «ملت ایران باید به مرحله ­ای از پیشرفت و تعالی برسد که از لحاظ فکری، علمی و زمینه­ های اجتماعی و سیاسی، به مرجعی متقن برای ملت­ها و متفکران دنیای اسلام تبدیل شود و این، مسئولیت تاریخی ملت ایران است»

 

3.     بسط جنبه ­های عملی نظریه ولایت فقیه

ما بر اساس مبنای حضرت امام، ولایت فقیه را امری بدیهی می­دانیم ولی همواره حجم غالب تحقیقات و تبلیغات­مان متمرکز بر اثبات نظریه ولایت فقیه بوده است. این رویکرد، فرصت پرداختن به جنبه­ های عملی و جامعه­ ساز این نظریه را از ما گرفته و ابعاد ناشناخته و سؤالات بی­ پاسخ بسیاری را بر جای گذاشته است.

به عنوان مثال، آیا تلاش برای تحقق شعارهای راهبردی سالانه رهبری، وجوب شرعی دارد؟ آیا ولی فقیه می­تواند حکم به چنین تکالیفی کند؟ ماهیت تکلیف اجتماعی چیست و نحوه وجوب آن (عموم استغراقی یا مجموعی) چگونه است؟ و...

 

4.     تولید ادبیات پشتیبان این گفتمانها و بازخوانی آنها بر اساس جهت­­ گیری ­های کلان نهضت اسلامی:

بی­ شک، یکی از ارکان جریان ­سازی اجتماعی، تولید ادبیات پشتییبان برای آن است. ادبیاتی که بتواند پیامهای نگرشی، انگیزشی و رفتاری مورد نیاز برای ایجاد و استمرار حرکت اجتماعی را به عموم مردم منتقل کند.

یکی از عوامل مؤثر در عدم فراگیری دغدغه ­های رهبری و عدم ایجاد حرکتهای مؤثر اجتماعی، فقدان چنین ادبیاتی است. ادبیاتی که بتواند مفاهیم دینی را سر صحنه عمل اجتماعی مردم بیاورد و اراده و رفتار آنان را در جهت رسالت تاریخی­ شان جهت دهد.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 1390/03/17
نظرات()   
   

امروز جمعه 19 فروردین، سالروز شهادت علامه مجاهد، شهید سید محمدباقر صدر بود. این مطلب که قبلا برای فصلنامه خشت اول نوشته ام را تقدیم می کنم.
بگذارید حرف آخر را اول بزنم؛ پس از 9 ماه محاصرة خانه، ایشان را دستگیر كرده و به بغداد بردند. آنجا از او خواستند تا چند كلمه ‌ای بر ضدّ انقلاب اسلامی ایران و امام‌ خمینی (ره) بنویسد تا از مرگ حتمی نجات ‌یابد. امّا ایشان این تقاضا را ردّ كرد و پس از تحمّل سه روز شكنجة وحشیانه، در 19 فروردین ‌ماه 1359 هـ .ش به همراه خواهر عالمه‌ اش بنت ‌الهُدی صدر، به شهادت رسید.

    


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 1390/01/25
نظرات()       
شنبه 1389/12/7  00:35

هر روز هزاران جلسه مباحثه درسی در حوزه‌ها تشكیل می‌شود و طلّاب نظرات یكدیگر را نقد می‌كنند.
همه روزه، در كلاسها، طلّاب بر مطالب استاد خود، اشكال وارد می‌كنند.
همواره نظرات علمای سلف، مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته و بر كتابهای ایشان، حاشیه نوشته می‌شود.
در طول تاریخ، علما و زعمای شیعه، در كنار هم، از حریم دین و مذهب دفاع‌كرده‌اند؛ حتّی اگر در ساحت اندیشه، با هم اختلاف نظرهای بنیادین داشته‌اند.
...
با همه اینها، چرا باید یكی از نیازهای اساسی حوزه، نهضت آزاداندیشی باشد؟


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2